جلال الدين الرومي

350

فيه ما فيه ( فارسى )

استعمال مىشده چنان‌كه در متن حاضر هم در يك مورد برطبق نسخه اصل و در هر دو مورد موافق ( ح ) خفريقىها آمده و در مثنوى نيز به همين صورت مستعمل است در قطعه ذيل : خاك را و نطفه را و مضغه را * پيش چشم ما همىدارد خدا كز كجا آوردمت اى بدنيت * كه از آن آيد همى خفريقيت ( ص 347 ، س 27 ) و چون بيت اخير بدون شك اشاره است به گفته احنف بن قيس : عجبت لمن جرى فى مجرى البول مرتين كيف يتكبّر ، پس خفريقى در بيت مثنوى نيز به‌طور واضح در معنى مذكور به كار رفته و چون بعضى نسّاخ از معنى كلمه بىاطّلاع بوده‌اند بدين سبب آن را به ( خفرنجى ) تبديل كرده و محشيان معانى عجيب و غريب براى آن تراشيده‌اند . اكنون گوييم كه با وجود اين شواهد و امثله مسلّم مىگردد كه خفرق در اين بيت او بوستان سعدى : ازين خفرقى موى كاليده‌اى * بدى سر كه بر روى ماليده‌يى هم به معنى گنده و گندگى و صورت ديگر از كلمه خفريق است و تفسير آن بخفته رگ يا خف رگ به معنى بىحميّت صرف خيال و به علّت غفلت از موارد استعمال آن در مآخذ ديگر بوده و اينكه در بعضى از نسخ چاپى بوستان آن را ( خفرك ) نوشته‌اند هم قابل اعتماد نيست و اين كلمه چنان‌كه در غياث اللغات آمده به كسر اول خوانده مىشود و در نسخه چاپ نيكلسن نيز كلمه را مطابق ضبط غياث اللغات شكل كرده‌اند و در شرح انقروى و يوسف بن احمد مولوى به فتح اول و به معنى نفرت و كراهت نوشته‌اند كه بىمناسبت با بعضى از موارد استعمال آن نمىباشد و خواجه ايوب در شرح مثنوى اين كلمه را به اين صورت تفسير مىكند : خفريق بالفتح و خفريق بفتح يكم و سوم زشت و بدخوى و نگون‌بخت و فارسيان در محل دشنام استعمال كنند - و واضح است كه اين تفسير مناسبتى با شعر مثنوى ندارد . ( 314 ) ص 175 ، س 15 ، « اى پادشاه عاشقان الخ » گفتهء مولاناست در غزلى بدين مطلع : اى عاشقان اى عاشقان پيمانه گر كم كرده‌ام * آن مى كه در پيمانه‌ها اندر نگنجد خورده‌ام